هر که بالاست مر او را چه غم است؟
هر که آنجاست مر او را چه غم است؟
۱که از این سو همه جانست و حیات
که از این سو همه لطف و کرم است
۲خود از این سو که نه سویست و نه جا
قدم اندر قدم اندر قدمست
۳این عدم خود چه مبارک جایست
که مددهای وجود از عدمست
۴همه دلها نگران سوی عدم
این عدم نیست که باغ ارمست
۵این همه لشکر اندیشهٔ دل
ز سپاهان عدم یک علمست
۶ز تو تا غیب هزاران سالست
چو روی از ره دل یک قدمست
۷