اگر تو عاشقی غم را رها کن
عروسی بین و ماتم را رها کن
۱تو دریا باش و کشتی را برانداز
تو عالم باش و عالم را رها کن
۲چو آدم توبه کن وارو به جنت
چه و زندان آدم را رها کن
۳برآ بر چرخ چون عیسی مریم
خر عیسی مریم را رها کن
۴وگر در عشق یوسف کف بریدی
همو را گیر و مرهم را رها کن
۵وگر بیدار کردت زلف درهم
خیال و خواب درهم را رها کن
۶نفخت فیه من روحی رسیدهست
غم بیش و غم کم را رها کن
۷مسلم کن دل از هستی مسلم
امید نامسلم را رها کن
۸بگیر ای شیرزاده خوی شیران
سگان نامعلم را رها کن
۹حریصان را جگرخون بین و گرگین
گر و ناسور محکم را رها کن
۱۰بر آن آرد تو را حرص چو آزر
که ابراهیم ادهم را رها کن
۱۱خمش زان نوع کوته کن سخن را
که الله گو اعلم را رها کن
۱۲چو طالع گشت شمس الدین تبریز
جهان تنگ مظلم را رها کن
۱۳