تو نقد قلب را از زر برون کن
وگر گوید زرم زوتر برون کن
۱که بیگانه چو سیلاب است دشمن
ز بامش تو بران وز در برون کن
۲مگسها را ز غیرت ای برادر
از این بزم پر از شکر برون کن
۳دو چشم خاین نامحرمان را
از آن زیب و جمال فر برون کن
۴اگر کر نشنود آواز آن چنگ
اگر تانی کری از کر برون کن
۵چو مستان شیشه اندر دست دارند
دلی کو هست چون مرمر برون کن
۶نران راه معنی عاشقانند
نر شهوت بود چون خر برون کن
۷بریزیدست شهوت پر و بالش
از این مرغان نیکو پر برون کن
۸چو بنده شمس تبریزی نباشد
تو او را آدمی مشمر برون کن
۹