کجا خواهی ز چنگ ما پریدن
کی داند دام قدرت را دریدن
۱چو پایت نیست تا از ما گریزی
بنه گردن رها کن سر کشیدن
۲دوان شو سوی شیرینی چو غوره
به باطن گر نمیدانی دویدن
۳رسن را می گزی ای صید بسته
نبرد این رسن هیچ از گزیدن
۴نمیبینی سرت اندر زه ماست
کمانی بایدت از زه خمیدن
۵چه جفته می زنی کز بار رستم
یکی دم هشتمت بهر چریدن
۶دل دریا ز بیم و هیبت ما
همیجوشد ز موج و از طپیدن
۷که سنگین اگر آن زخم یابد
ز بند ما نیارد برجهیدن
۸فلک را تا نگوید امر ما بس
به گرد خاک ما باید تنیدن
۹هوا شیری است از پستان شیطان
بود عقل تو شیر خر مکیدن
۱۰دهان خاک خشک از حسرت ماست
نیارد جرعهای بیما چشیدن
۱۱کی یارد صید ما را قصد کردن
کی یارد بنده ما را خریدن
۱۲کسی را که ربودیم و گزیدیم
که را خواهد به غیر ما گزیدن
۱۳امانی نیست جان را در جز عشق
میان عاشقان باید خزیدن
۱۴امان هر دو عالم عاشقان راست
چنین بودند وقت آفریدن
۱۵نشاید بره را از جور چوپان
ز چوپان جانب گرگان رمیدن
۱۶که این چوپان نریزد خون بره
که او جاوید داند پروریدن
۱۷بدان کاصحاب تن اصحاب فیلند
به کعبه کی تواند بررسیدن
۱۸که کعبه ناف عالم پیل بینی است
نتان بینی بر نافی کشیدن
۱۹ابابیلی شو و از پیل مگریز
ابابیل است دل در دانه چیدن
۲۰بچینند دشمنان را همچو دانه
پیام کعبه را داند شنیدن
۲۱ز دل خواهی شدن بر آسمانها
ز دل خواهد گل دولت دمیدن
۲۲ز دل خواهی به دلبر راه بردن
ز دل خواهی ز ننگ تن رهیدن
۲۳دل از بهر تو یک دیکی بپختهست
زمانی صبر می کن تا پزیدن
۲۴دل دلهاست شمس الدین تبریز
نتاند شمس را خفاش دیدن
۲۵