هر چه آن سرخوش کند بویی بود از یار من
هر چه دل واله کند آن پرتو دلدار من
۱خاک را و خاکیان را این همه جوشش ز چیست
ریخت بر روی زمین یک جرعه از خمار من
۲هر که را افسرده دیدی عاشق کار خود است
منگر اندر کار خویش و بنگر اندر کار من
۳در بهاران گشت ظاهر جمله اسرار زمین
چون بهار من بیاید بردمد اسرار من
۴چون به گلزار زمین خار زمین پوشیده شد
خارخار من نماند چون دمد گلزار من
۵هر کی بیمار خزان شد شربتی خورد از بهار
چون بهار من بخندد برجهد بیمار من
۶چیست این باد خزانی آن دم انکار تو
چیست آن باد بهاری آن دم اقرار من
۷