کاشکی از غیر تو آگه نبودی جان من
خود ندانستی به جز تو جان معنی دان من
۱تا نه ردی کردمی و نی تردد نی قبول
بودمی بیدام و بیخاشاک در عمان من
۲غیر رویت هر چه بینم نور چشمم کم شود
هر کسی را ره مده ای پرده مژگان من
۳سخت نازک گشت جانم از لطافتهای عشق
دل نخواهم جان نخواهم آن من کو آن من
۴همچو ابرم روترش از غیرت شیرین خویش
روی همچون آفتابت بس بود برهان من
۵رو مگردان یک زمان از من که تا از درد تو
چرخ را بر هم نسوزد دود آتشدان من
۶تا خموشم من ز گلزار تو ریحان می برم
چون بنالم عطر گیرد عالم از ریحان من
۷من که باشم مر تو را من آنک تو نامم نهی
تو کی باشی مر مرا سلطان من سلطان من
۸چون بپوشد جعد تو روی تو را ره گم کنم
جعد تو کفر من آمد روی تو ایمان من
۹ای به جان من تو از افغان من نزدیکتر
یا فغانم از تو آید یا توی افغان من
۱۰