همه خوردند و بخفتند و تهی گشت وطن
وقت آن شد که درآییم خرامان به چمن
۱دامن سیب کشانیم سوی شفتالو
ببریم از گل تر چند سخن سوی سمن
۲نوبهاران چون مسیحی است فسون میخواند
تا برآیند شهیدان نباتی ز کفن
۳آن بتان چون جهت شکر دهان بگشادند
جان به بوسه نرسد مست شد از بوی دهن
۴تاب رخسار گل و لاله خبر میدهدم
که چراغی است نهان گشته در این زیر لگن
۵برگ میلرزد و بر شاخ دلم میلرزد
لرزه برگ ز باد و دلم از خوب ختن
۶دست دستان صبا لخلخه را شورانید
تا بیاموخت به طفلان چمن خلق حسن
۷باد روح قدس افتاد و درختان مریم
دست بازی نگر آن سان که کند شوهر و زن
۸ابر چون دید که در زیر تتق خوبانند
برفشانید نثار گهر و در عدن
۹چون گل سرخ گریبان ز طرب بدرانید
وقت آن شد که به یعقوب رسد پیراهن
۱۰چون عقیق یمنی لب دلبر خندید
بوی یزدان به محمد رسد از سوی یمن
۱۱چند گفتیم پراکنده دل آرام نیافت
جز بر آن زلف پراکنده آن شاه زمن
۱۲