جان حیوان که ندیده است به جز کاه و عطن
شد ز تبدیل خدا لایق گلزار فطن
۱نوبهاری است خدا را جز از این فصل بهار
که در او مرده نماند وثنی و نه وثن
۲ز نسیمش شود آن جغد به از باز سپید
بهتر از شیر شود از دم او ماده زغن
۳زنده گشتند و پی شکر دهان بگشادند
بوسهها مست شدند از طرب بوی دهن
۴دست دستان صبا لخلخه را شورانید
تا بیاموخت به طفلان چمن خلق حسن
۵جبرئیل است مگر باد و درختان مریم
دست بازی نگر آن سان که کند شوهر و زن
۶ابر چون دید که در زیر تتق خوبانند
برفشانید نثار گهر و در عدن
۷چون گل سرخ گریبان ز طرب بدرانید
وقت آن شد که به یعقوب رسد پیراهن
۸چون عقیق یمنی لب دلبر خندید
بوی رحمان به محمد رسد از سوی یمن
۹چند گفتیم پراکنده دل آرام نیافت
جز بدان جعد پراکنده آن خوب زمن
۱۰شمس تبریز برآ تیغ بزن چون خورشید
تیغ خورشید دهد نور به جان چو مجن
۱۱