غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۰۸۱ مولانا

شاعر
مولانا
مجموعه
غزلیات
قالب
غزل
وزن
مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

نعیم تو نه از آن است که سیر گردد جان

مرا به خوان تو باید هزار حلق و دهان

۱

بیا که آب حیاتی و بنده مستسقی

نه بنده راست ملالت نه لطف راست کران

۲

بیا که بحر معلق توی و من ماهی

میان بحرم و این بحر را کی دید میان

۳

ز بحر توست یکی قطره آب خاک آلود

که جان شده‌ست به پیش جماعتی بی‌جان

۴

بیا بیا که توی آفتاب و من ذره

به پیش شعله رویت چو ذره چرخ زنان

۵

قافیه و ردیف

نتیجهٔ پیشنهادی

قافیه: ـان۵ از ۵ مصرع قافیه‌دار با این الگو می‌خوانَد

«» به واژهٔ پیش از خود چسبیده است؛ ممکن است نشانهٔ جمع یا پسوند دستوری باشد نه ردیفی جدا. تشخیص نهایی با تحلیل ادبیِ انسانی است.

  • پایان مشترک ممکن است فقط یک پسوند دستوری باشد

پایان مصرع‌ها

  1. جاندهان
  2. مستسقیکران
  3. ماهیمیان
  4. آلودبی‌جان
  5. ذرهزنان

این نتیجه را برنامه با مقایسهٔ نوشتهٔ پایان مصرع‌ها پیشنهاد کرده است؛ وزن و تلفظ بررسی نشده و جایگزین تحلیل عروضی نیست.

دربارهٔ مولانا

۶٬۳۲۹ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ غزلیات (۳٬۲۳۰ شعر) قرار دارد.