سیر گشتم ز نازهای خسان
کم زنم من چو روغن به لسان
۱بعد از این شهد را نهان دارم
تا نیفتند اندر او مگسان
۲خویش را بعد از این چنان دزدم
که نیابند مر مرا عسسان
۳هر زمان جانب دگر تازم
بیرفیقان و صاحبان و کسان
۴ای خدا در تو چون گریختهام
این چنین قوم را به من مرسان
۵