مست رسید آن بت بیباک من
دردکش و دلخوش و چالاک من
۱گفت به من بنگر و دلشاد شو
هیچ به خود منگر غمناک من
۲ز آب و گل این دیده تو پرگل است
پاک کنش در نظر پاک من
۳دست بزد خرقه من چاک کرد
گفت مزن بخیه بر این چاک من
۴روی چو بر خاک نهادم بگفت
پاک مکن روی خود از خاک من
۵ای منت آورده منت میبرم
ز آنک منم شیر و تو شیشاک من
۶نفت زدم در تو و میسوز خوش
لیک سیه مینکند زاک من
۷