مینروم هیچ از این خانه من
در تک این خانه گرفتم وطن
۱خانه یار من و دارالقرار
کفر بود نیت بیرون شدن
۲سر نهم آن جا که سرم مست شد
گوش نهم سوی تنن تنتنن
۳نکته مگو هیچ به راهم مکن
راه من این است تو راهم مزن
۴خانه لیلی است و مجنون منم
جان من این جاست برو جان مکن
۵هر کی در این خانه درآید ورا
همچو منش باز بماند دهن
۶خیز ببند آن در اما چه سود
قارع در گشت دو صد درشکن
۷ای خنک آن را که سرش گرم شد
ز آتش روی چو تو شیرین ذقن
۸آن رخ چون ماه به برقع مپوش
ای رخ تو حسرت هر مرد و زن
۹این در رحمت که گشادی مبند
ای در تو قبله هر ممتحن
۱۰شمع توی شاهد تو باده تو
هم تو سهیلی و عقیق یمن
۱۱باقی عمر از تو نخواهم برید
حلقه به گوش توام و مرتهن
۱۲مینرمد شیر من از آتشت
مینرمد پیل من از کرگدن
۱۳تو گل و من خار که پیوستهایم
بیگل و بیخار نباشد چمن
۱۴من شب و تو ماه به تو روشنم
جان شبی دل ز شبم برمکن
۱۵شمع تو پروانه جانم بسوخت
سر پی شکرانه نهم بر لگن
۱۶جان من و جان تو هر دو یکی است
گشته یکی جان پنهان در دو تن
۱۷جان من و تو چو یکی آفتاب
روشن از او گشته هزار انجمن
۱۸وقت حضور تو دو تا گشت جان
رسته شد از تفرقه خویشتن
۱۹تن زدم از غیرت و خامش شدم
مطرب عشاق بگو تن مزن
۲۰خطه تبریز و رخ شمس دین
ماهی جان راست چو بحر عدن
۲۱