شب که جهان است پر از لولیان
زهره زند پرده شنگولیان
۱بیند مریخ که بزم است و عیش
خنجر و شمشیر کند در میان
۲ماه فشاند پر خود چون خروس
پیش و پسش اختر چون ماکیان
۳دیده غماز بدوزد فلک
تا که گواهی ندهد بر کیان
۴خفته گروهی و گروهی به صید
تا کی کند سود و کی دارد زیان
۵پنج و شش است امشب مهره قمار
سست میفکن لب چون ناشیان
۶جام بقا گیر و بهل جام خواب
پرده بود خواب و حجاب عیان
۷ساقی باقی است خوش و عاشقان
خاک سیه بر سر این باقیان
۸زهر از آن دست کریمش بنوش
تا که شوی مهتر حلواییان
۹عشق چو مغز است جهان همچو پوست
عشق چو حلوا و جهان چون تیان
۱۰حلق من از لذت حلوا بسوخت
تا نکنم حلیه حلوا بیان
۱۱