بازرسید آن بت زیبای من
خرمی این دم و فردای من
۱در نظرش روشنی چشم من
در رخ او باغ و تماشای من
۲عاقبت امر به گوشش رسید
بانگ من و نعره و هیهای من
۳بر در من کیست که در میزند
جان و جهان است و تمنای من
۴گر نزند او در من درد من
ور نکند یاد من او وای من
۵دور مکن سایه خود از سرم
باز مکن سلسله از پای من
۶در چه خیالی هله ای روترش
رو بر حلوایی و حلوای من
۷هم بخور و هم کف حلوا بیار
تا که بیفزاید صفرای من
۸ریش تو را سخت گرفتهست غم
چیست زبونی تو بابای من
۹در زنخش کوب دو سه مشت سخت
ای نر و نرزاده و مولای من
۱۰مشک بدرید و بینداخت دلو
غرقه آب آمد سقای من
۱۱بانگ زدم کای کر سقا بیا
رفت و بنشنید علالای من
۱۲آن من است او و به هر جا رود
عاقبت آید سوی صحرای من
۱۳جوشش دریای معلق مگر
از لمع گوهر گویای من
۱۴گوید دریا که ز کشتی بجه
دررو در آب مصفای من
۱۵قطره به دریا چو رود دُر شود
قطره شود بحر به دریای من
۱۶تَرک غزل گیر و نگر در ازل
کز ازل آمد غم و سودای من
۱۷