ای بمرده هر چه جان در پای او
هر چه گوهر غرقه در دریای او
۱آتش عشقش خدایی میکند
ای خدا هیهای او هیهای او
۲جبرئیل و صد چو او گر سر کشد
از سجود درگهش ای وای او
۳چون مثالی برنویسد در فراق
خون ببارد از خم طغرای او
۴هر کی ماند زین قیامت بیخبر
تا قیامت وای او ای وای او
۵هر کی ناگه از چنان مه دور ماند
ای خدایا چون بود شبهای او
۶در نظاره عاشقان بودیم دوش
بر شمار ریگ در صحرای او
۷خیمه در خیمه طناب اندر طناب
پیش شاه عشق و لشکرهای او
۸خیمه جان را ستون از نور پاک
نور پاک از تابش سیمای او
۹آب و آتش یک شده ز امروز او
روز و شب محو است در فردای او
۱۰عشق شیر و عاشقان اطفال شیر
در میان پنجه صدتای او
۱۱طفل شیر از زخم شیر ایمن بود
بر سر پستان شیرافزای او
۱۲در کدامین پرده پنهان بود عشق
کس نداند کس نبیند جای او
۱۳عشق چون خورشید ناگه سر کند
برشود تا آسمان غوغای او
۱۴