ای بکرده رخت عشاقان گرو
خون مریز این عاشقان را و مرو
۱بر سر ره تو ز خون آثار بین
هر طرف تو نعره خونین شنو
۲گفتم این دل را که چوگانش ببین
گر یکی گویی در آن چوگان بدو
۳گفت دل کاندر خم چوگان او
کهنه گشتم صد هزاران بار و نو
۴کی نهان گردد ز چوگان گوی دل
کاندر آن صحرا نه چاه است و نه گو
۵گربه جان عطسه شیر ازل
شیر لرزد چون کند آن گربه مو
۶زر کان شمس تبریزی است این
صاف باشد گر بجویی جو به جو
۷