جان ما را هر نفس بستان نو
گوش ما را هر نفس دستان نو
۱ماهیانیم اندر آن دریا که هست
روز روزش گوهر و مرجان نو
۲تا فسون هیچ کس را نشنوی
این جهان کهنه را برهان نو
۳عیش ما نقد است وآنگه نقد نو
ذات ما کان است وآنگه کان نو
۴این شکر خور این شکر کز ذوق او
میدهد اندر دهان دندان نو
۵جمله جان شو ار کسی پرسد تو را
تو کیی گو هر زمانی جان نو
۶من زمین را لقمهام لیکن زمین
رویدش زین لقمه صد لقمان نو
۷زرد گشتی از خزان غمگین مشو
در خزان بین تاب تابستان نو
۸