صوفیانیم آمده در کوی تو
شیء لله از جمال روی تو
۱از عطش ابریقها آوردهایم
کاب خوبی نیست جز در جوی تو
۲هابده چیزی به درویشان خویش
ای همیشه لطف و رحمت خوی تو
۳حسن یوسف قوت جان شد سال قحط
آمدیم از قحط ما هم سوی تو
۴صوفیان را باز حلوا آرزو است
از لب حلوایی دلجوی تو
۵ولوله در خانقاه افتاد دوش
مشک پر شد خانقاه از بوی تو
۶دست بگشا جانب زنبیل ما
آفرین بر دست و بر بازوی تو
۷شمس تبریزی توی خوان کرم
سیر شد کون و مکان از طوی تو
۸