ای همه سرگشتگان مهمان تو
آفتاب از آسمان پرسان تو
۱چشم بد از روی خوبت دور باد
ای هزاران جان فدای جان تو
۲چون فدا گردند جاویدان شوند
ز آنک اکسیر است جان را کان تو
۳گاو و بزغاله و بره گردون چرخ
باد ای ماه بتان قربان تو
۴ز آنک قربانها همه باقی شوند
در هوای عید بیپایان تو
۵در سرای عصمت یزدان توی
بخت و دولت روز و شب دربان تو
۶ای خدا این باغ را سرسبز دار
در بهارستان بینقصان تو
۷تا ملایک میوه از وی میکشند
میچرند از نخل و سیبستان تو
۸این شکرخانه همیشه باز باد
پرنبات و شکر پنهان تو
۹آب این جو ای خدا تیره مباد
تا به هر سو میرود ز احسان تو
۱۰این دعا را یا رب آمین هم تو کن
ای دعا آن تو آمین آن تو
۱۱چنگ و قانون جهان را تارهاست
ناله هر تار در فرمان تو
۱۲من بخفتم تو مرا انگیختی
تا چو گویم در خم چوگان تو
۱۳ور نه خاکی از کجا عشق از کجا
گر نبودی جذبههای جان تو
۱۴خاک خشکی مست شد تر میزند
آن توست این آن توست این آن تو
۱۵دی مرا پرسید لطفش کیستی
گفتم ای جان گربه در انبان تو
۱۶گفت ای گربه بشارت مر تو را
که تو را شیری کند سلطان تو
۱۷من خمش کردم توام نگذاشتی
همچو چنگم سخره افغان تو
۱۸