ایا خورشید بر گردون سواره
به حیله کرده خود را چون ستاره
۱گهی باشی چو دل اندر میانه
گهی آیی نشینی بر کناره
۲گهی از دور دور استاده باشی
که من مرد غریبم در نظاره
۳گهی چون چاره غمها را بسوزی
گهی گویی که این غم را چه چاره
۴تو پاره میکنی و هم بدوزی
که دل آن به که باشد پاره پاره
۵گهی دل را بگریانم چو طفلان
مرا گویی بجنبان گاهواره
۶گهی بر گیریم چون دایگان تو
گهی بر من نشینی چون سواره
۷گهی پیری نمایی گاه دومو
زمانی کودک و گه شیرخواره
۸زبونم یا زبونم تو گرفتی
زهی عیار و چست و حیله باره
۹