مرا بدید و نپرسید آن نگار چرا
ترش ترش بگذشت از دریچه یار چرا
۱سبب چه بود چه کردم که بد نمود ز من
که خاطرش بگرفتست این غبار چرا
۲ز بامداد چرا قصد خون عاشق کرد
چرا کشید چنین تیغ ذوالفقار چرا
۳چو دیدم آن گل او را که رنگ ریخته بود
دمید از دل مسکین هزار خار چرا
۴چو لب به خنده گشاید گشاده گردد دل
در آن لبست همیشه گشاد کار چرا
۵میان ابروی خود چون گره زند از خشم
گره گره شود از غم دل فگار چرا
۶زهی تعلق جان با گشاد و خنده او
یکی دمش که نبینم شوم نزار چرا
۷جهان سیه شود آن دم که رو بگرداند
نه روز ماند و نی عقل برقرار چرا
۸یکی نفس که دل یار ما ز ما برمید
چرا رمید ز ما لطف کردگار چرا
۹مگر که لطف خدا اوست ما غلط کردیم
وگر نه خوبی او گشت بیکنار چرا
۱۰برون صورت اگر لطف محض دادی روی
پیمبران ز چه گشتند پرده دار چرا
۱۱