گوش من منتظر پیام تو را
جان به جان جسته یک سلام تو را
۱در دلم خون شوق میجوشد
منتظر بوی جوش جام تو را
۲ای ز شیرینی و دلاویزی
دانه حاجت نبوده دام تو را
۳کرده شاهان نثار تاج و کمر
مر قبای کمین غلام تو را
۴ز اول عشق من گمان بردم
که تصور کنم ختام تو را
۵سلسلهام کن به پای اشتر بند
من طمع کی کنم سنام تو را
۶آنک شیری ز لطف تو خوردهست
مرگ بیند یقین فطام تو را
۷به حق آن زبان کاشف غیب
که به گوشم رسان پیام تو را
۸به حق آن سرای دولتبخش
بنمایم ز دور بام تو را
۹گر سر از سجده تو سود کند
چه زیانست لطف عام تو را؟
۱۰شمس تبریز این دل آشفته
بر جگر بسته است نام تو را
۱۱