از برای صلاح مجنون را
بازخوان ای حکیم افسون را
۱از برای علاج بیخبری
درج کن در نبیذ افیون را
۲چون نداری خلاص بیچون شو
تا ببینی جمال بیچون را
۳دل پرخون ببین تو ای ساقی
درده آن جام لعل چون خون را
۴زانک عقل از برای مادونی
سجده آرد ز حرص هر دون را
۵باده خواران به نیم جو نخرند
این دو قرص درست گردون را
۶نخوت عشق را ز مجنون پرس
تا که در سر چه هاست مجنون را
۷گمرهیهای عشق بردرد
صد هزاران طریق و قانون را
۸ای صبا تو برو بگو از من
از کرم بحر در مکنون را
۹گرچه از خشم گفتهای نکنم
روح بخش این حماء مسنون را
۱۰شمس تبریز موسی عهدی
در فراقت مدارهارون را
۱۱