از مرگ چه اندیشی چون جان بقا داری
در گور کجا گنجی چون نور خدا داری
۱خوش باش کز آن گوهر عالم همه شد چون زر
ماننده آن دلبر بنما که کجا داری
۲در عشق نشسته تن در عشرت تا گردن
تو روی ترش با من ای خواجه چرا داری
۳در عالم بیرنگی مستی بود و شنگی
شیخا تو چو دلتنگی با غم چه هواداری
۴چندین بمخور این غم تا چند نهی ماتم
همرنگ شو آخر هم گر بخشش ما داری
۵از تابش تو جانا جان گشت چنین دانا
بسم الله مولانا چون ساغرها داری
۶شمس الحق تبریزی چون صاف شکرریزی
با تیره نیامیزی چون بحر صفا داری
۷