گر روی بگردانی تو پشت قوی داری
کان روی چو خورشیدت صد گون کندت یاری
۱من بیرخ چون ماهت گر روی به ماه آرم
مه بیتو ز من گیرد صد دوری و بیزاری
۲جان بیتو یتیم آمد مه بیتو دو نیم آمد
گلزار جفا گردد چون تخم جفا کاری
۳چون سرکشی آغازی یا اسب جفا تازی
دست کی رسد در تو گر پای نیفشاری
۴مهمان توام ای جان ای شادی هر مهمان
شاید که ز بخشایش این دم سر من خاری
۵رو ای دل بیچاره با تیغ و کفن پیشش
کی پیش رود با او بدفعلی و طراری
۶ای جان نه ز باغ تو رستهست درخت من
پرورده و خو کرده با عشرت و خماری
۷اجزای وجود من مستان تواند ای جان
مستان مرا مفکن در نوحه و در زاری
۸آن ساغر پنهانی خواهم که بگردانی
مستانه به پیش آیی بینخوت و جباری
۹ای ساغر پنهانی تو جامی و یا جانی
یا چشمه حیوانی یا صحت بیماری
۱۰یا آب حیاتی تو یا خط نجاتی تو
یا کان نباتی تو یا ابر شکرباری
۱۱آن ساغر و آن کوزه کو نشکندم روزه
اما نهلد در سر نی عقل نی هشیاری
۱۲هم عقلی و هم جانی هم اینی و هم آنی
هم آبی و هم نانی هم یاری و هم غاری
۱۳خاموش شدم حاصل تا برنپرد این دل
نی زان که سخن کم شد از غایت بسیاری
۱۴