ای جان و جهان آخر از روی نکوکاری
یک دم چه زیان دارد گر روی به ما آری
۱ای روی تو چون آتش وی بوی تو چون گل خَوش
یا رب که چه رو داری یا رب که چه بو داری
۲در پیش دو چشم من پیوسته خیال تو
خوش خواب که میبینم در حالت بیداری
۳دل را چو خیال تو بنوازد مسکین دل
در پوست نمیگنجد از لذت دلداری
۴قرص قمرت گویم نور بصرت گویم
جان دگرت گویم یا صحت بیماری
۵از شرم تو شاخ گل سر پیش درافکنده
وز زاری من بلبل وامانده شد از زاری
۶از جمله ببر زیرا آن جا که توی و او
تو نیز نمیگنجی جز او که دهد یاری
۷اندر شکم ماهی دم با کی زند یونس
جز او کی بود مونس در نیم شب تاری
۸در چشمه سوزن تو خواهی که رود اشتر
ای بسته تو بر اشتر شش تنگ به سرباری
۹با این همه ای دیده نومید مباش از وی
چون ابر بهاری کن در عشق گهرباری
۱۰