امشب پریان را من تا روز به دلداری
در خوردن و شب گردی خواهم که کنم یاری
۱من شیوه پریان را آموختهام شبها
وقت حشرانگیزی در چالش و میخواری
۲جنی پنهان باشد در ستر و امان باشد
پوشیدهتر از پریان ماییم به ستاری
۳بر صورت ما واقف پریان و ز جان غافل
در مکر خدا مانده آن قوم ز اغیاری
۴خود را تو نمیدانی جویای پری ز آنی
مفروش چنین ارزان خود را به سبکباری
۵و آن جنی ما بهتر زیبارخ و خوش گوهر
از دیو و پری برده صد گوی به عیاری
۶شب از مه او حیران مه عاشق آن سیران
نی بیمزه و رنگین پالوده بازاری
۷از سیخ کباب او وز جام شراب او
وز چنگ و رباب او وز شیوه خماری
۸دیوانه شده شبها آلوده شده لبها
در جمله مذهبها او راست سزاواری
۹خواب از شب او مرده شلوار گرو کرده
کس نیست در این پرده تو پشت کی میخاری
۱۰بردی ز حد ای مکثر بربند دهان آخر
نی عاشق عشقی تو تو عاشق گفتاری
۱۱