ای بر سر بازارت صد خرقه به زناری
وز روی تو در عالم هر روی به دیواری
۱هر ذره ز خورشیدت گویای اناالحقی
هر گوشه چو منصوری آویخته بر داری
۲این طرفه که از یک خم هر یک ز میی مستند
این طرفه که از یک گل در هر قدمی خاری
۳هر شاخ همیگوید من مست شدم دستی
هر عقل همیگوید من خیره شدم باری
۴گل از سر مشتاقی بدریده گریبانی
عشق از سر بیخویشی انداخته دستاری
۵از عقل گروهی مست بیعقل گروهی مست
جز عاقل و لایعقل قومی دگرند آری
۶ماییم چو کوه طور مست از قدح موسی
بیزحمت فرعونی بیغصه اغیاری
۷ماییم چو می جوشان در خم خراباتی
گرچه سر خم بسته است از کهگل پنداری
۸از جوشش می کهگل شد بر سر خم رقصان
والله که از این خوشتر نبود به جهان کاری
۹