ای بر سر هر سنگی از لعل لبت نوری
وز شورش زلف تو در هر طرفی سوری
۱در حسن بهشت تو در زیر درختانت
هر سوی یکی ساقی هر سوی یکی حوری
۲از عشق شراب تو هر سوی یکی جانی
محبوس یکی خنبی چون شیره انگوری
۳هر صبح ز عشق تو این عقل شود شیدا
بر بام دماغ آید بنوازد طنبوری
۴ای شادی آن شهری کش عشق بود سلطان
هر کوی بود بزمی هر خانه بود سوری
۵بگذشتم بر دیری پیش آمد قسیسی
میزد به در وحدت از عشق تو ناقوری
۶ادریس شد از درسش هر جا که بد ابلیسی
در صحبت آن کافر شب گشته چون کافوری
۷گفتم ز که داری این؟ گفتا ز یکی شاهی
هم عاشق و معشوقی هم ناصر و منصوری
۸یک شاه شکرریزی شمس الحق تبریزی
جان پرور هر خویشی شور و شر هر دوری
۹