ما مینرویم ای جان زین خانه دگر جایی
یا رب چه خوش است این جا هر لحظه تماشایی
۱هر گوشه یکی باغی هر کنج یکی لاغی
بیولوله زاغی بیگرگ جگرخایی
۲افکند خبر دشمن در شهر اراجیفی
کو عزم سفر دارد از بیم تقاضایی
۳از رشک همیگوید والله که دروغ است آن
بیجان کی رود جایی بیسر کی نهد پایی
۴من زیر فلک چون او ماهی ز کجا یابم
او هر طرفی یابد شوریده و شیدایی
۵مه گرد درت گردد زیرا که کجا یابد
چو چشم تو خماری چون روی تو صحرایی
۶این عشق اگر چه او پاک است ز هر صورت
در عشق پدید آید هر یوسف زیبایی
۷بیعشق نه یوسف را اخوان چو سگی دیدند
وز عشق پدر دیدش زیبا و مطرایی
۸گر نام سفر گویم بشکن تو دهانم را
دوزخ کی رود آخر از جنت مأوایی
۹من بیسر و پا گشتم خوش غرقه این دریا
بیپای همیگردم چون کشتی دریایی
۱۰از در اگرم رانی آیم ز ره روزن
چون ذره به زیر آیم در رقص ز بالایی
۱۱چون ذره رسن سازم از نور و رسن بازم
در روزن این خانه در گردش سودایی
۱۲بنشین که در این مجلس لاغر نشود عیسی
برگو که در این دولت تیره نشود رایی
۱۳بربند دهان برگو در گنبد سر خود
تا ناله در آن گنبد یابی تو مثنایی
۱۴شمس الحق تبریزی از لطف صفات خود
از حرف همیگردد این نکته مصفایی
۱۵