هم پهلوی خم سر نه، ای خواجهٔ هرجایی
پرهیز ز هشیاران وز مردم غوغایی
۱هشیار به سگ ماند جز جنگ نمیداند
تو جنس سگ کهفی از جنگ مبرایی
۲سر بر در خمخانه زد آن سگ فرزانه
چون دید در آن درگه شکر و شکرافزایی
۳بیرون مرو ای خواجه زین صورت دیباچه
این جاست تماشاها تو مرد تماشایی
۴بس مست طرب خورده آهنگ برون کرده
در سرکه درافتاده آن خوش لب حلوایی
۵سر پهلوی آن خم نه کوزه به بر خم به
بجهی به سوی او جه ای مست علالایی
۶