نگارا تو در اندیشه درازی
بیاوردی که با یاران نسازی
۱نه عاشق بر سر آتش نشیند
مگر که عاشقی باشد مجازی
۲به من بنگر که بودم پیش از این عشق
ز عالم فارغ اندر بینیازی
۳قضا آمد بدیدم ماه رویی
گرفتم من سر زلفش به بازی
۴گناه این بود افتادم به عشقی
چو صد روز قیامت در درازی
۵ز خونم بوی مشک آید چو ریزد
شهید شرمسارم من ز غازی
۶نصیحت داد شمس الدین تبریز
که چون معشوق ای عاشق ننازی
۷