تو آن ماهی که در گردون نگنجی
تو آن آبی که در جیحون نگنجی
۱تو آن دُرّی که از دریا فزونی
تو آن کوهی که در هامون نگنجی
۲چه خوانم من فسون ای شاه پریان
که تو در شیشه و افسون نگنجی
۳تو لیلیی ولیک از رشک مولی
به کنج خاطر مجنون نگنجی
۴تو خورشیدی قبایت نور سینه است
تو اندر اطلس و اکسون نگنجی
۵توی شاگرد جان افزا طبیبی
در استدلال افلاطون نگنجی
۶تو معجونی که نبود در ذخیره
ذخیره چیست در قانون نگنجی
۷بگوید خصم تا خود چون بود این
تو از بیچونی و در چون نگنجی
۸چنین بودی در اشکمگاه دنیا
بگنجیدی ولی اکنون نگنجی
۹مخوان در گوشها این را خمش کن
تو اندر گوش هر مفتون نگنجی
۱۰