چه دلشادم به دلدار خدایی
خدایا تو نگهدار از جدایی
۱بیا ای خواجه بنگر یار ما را
چو از اصحاب و از یاران مایی
۲بدان شرطی که با ما کژ نبازی
وگر بازی تو با ما برنیایی
۳دغایانی که با جسم چو پیلند
سوار اسب فرهنگ و کیانی
۴پیاده گشته و رخ زرد ماندند
ز فرزین بند شاهان بقایی
۵چه بودی گر بدانستی مهی را
شکسته اختری در بیوفایی
۶وگر مه را نداند ماه ماه است
چگونه مه نه ارضی نی سمایی
۷که ارضی و سمایی را غروب است
فتد بیاختیارش اختفایی
۸ظهور و اختفای ماه جانی
به دست او است در قدرت نمایی
۹بسوز ای تن که جان را چون سپندی
به دفع چشم بد چون کیمیایی
۱۰که چشم بد به جز بر جسم ناید
به معنی کی رسد چشم هوایی
۱۱کناری گیرمش در جامه تن
که جان را زو است هر دم جان فزایی
۱۲خیالت هر دمی این جاست با ما
الا ای شمس تبریزی کجایی
۱۳