چنان گشتم ز مستی و خرابی
که خاکی را نمیدانم ز آبی
۱در این خانه نمییابم کسی را
تو هشیاری بیا باشد بیابی
۲همین دانم که مجلس از تو برپاست
نمیدانم شرابی یا کبابی
۳به باطن جان جان جان جانی
به ظاهر آفتاب آفتابی
۴از آن رو خوش فسونی که مسیحی
از آن رو دیوسوزی که شهابی
۵مرا خوش خوی کن زیرا شرابی
مرا خوش بوی کن زیرا گلابی
۶صبایی که بخندانی چمن را
اگر چه تشنگان را تو عذابی
۷بیا مستان بیحد بین به بازار
اگر تو محتسب در احتسابی
۸چو نان خواهان گهی اندر سؤالی
چو رنجوران گهی اندر جوابی
۹مثال برق کوته خنده ای تو
از آن محبوس ظلمات سحابی
۱۰درآ در مجلس سلطان باقی
ببین گردان جفان کالجوابی
۱۱تو خوش لعلی ولیکن زیر کانی
تو بس خوبی ولیکن در نقابی
۱۲به سوی شه پری باز سپیدی
وگر پری به گورستان غرابی
۱۳جوان بختا بزن دستی و میگو
شبابی یا شبابی یا شبابی
۱۴مگو با کس سخن ور سخت گیرد
بگو والله اعلم بالصواب
۱۵