بیا ای یار کامروز آن مایی
چو گل باید که با ما خوش برآیی
۱خدایا چشم بد را دور گردان
خداوندا نگه دار از جدایی
۲اگر چشم بد من راه من زد
به یک جامی ز خویشم ده رهایی
۳نهادم دست بر دل تا نپرد
تو دل از سنگ خارا درربایی
۴نه من مانم نه دل ماند نه عالم
اگر فردا بدین صورت درآیی
۵بیا ای جان ما را زندگانی
بیا ای چشم ما را روشنایی
۶به هر جایی ز سودای تو دودی است
کجایی تو کجایی تو کجایی
۷یکی شاخی ز نور پاک یزدان
که جان جان جمله میوههایی
۸به لطف از آب حیوان درگذشتی
کند لطفش ز لطف تو گدایی
۹اگر کفر است اگر اسلام بشنو
تو یا نور خدایی یا خدایی
۱۰خمش کن چشم در خورشید درنه
که مستغنی است خورشید از گدایی
۱۱