باغ است و بهار و سرو عالی
ما مینرویم از این حوالی
۱بگشای نقاب و در فروبند
ماییم و توی و خانه خالی
۲امروز حریف خاص عشقیم
برداشته جام لاابالی
۳ای مطرب خوش نوای خوش نی
باید که عظیم خوش بنالی
۴ای ساقی شادکام خوش حال
پیش آر شراب را تو حالی
۵تا خوش بخوریم و خوش بخسبیم
در سایه لطف لایزالی
۶خوردی نه ز راه حلق و اشکم
خوابی نه نتیجه لیالی
۷ای دل خواهم که آن قدح را
بر دیده و چشم خود بمالی
۸چون نیست شوی تمام در می
آن ساعت هست بر کمالی
۹پاینده شوی از آن سقاهم
بی مرگ و فنا و انتقالی
۱۰دزدی بگذار و خوش همیرو
ایمن ز شکنجههای والی
۱۱گویی بنما که ایمنی کو
رو رو که هنوز در سؤالی
۱۲ای روز بدین خوشی چه روزی
ای روز به از هزار سالی
۱۳ای جمله روزها غلامت
ایشان هجرند و تو وصالی
۱۴ای روز جمال تو کی بیند
ای روز عظیم باجمالی
۱۵هم خود بینی جمال خود را
و آن چشم که گوش او بمالی
۱۶ای روز نه روز آفتابی
تو روز ز نور ذوالجلالی
۱۷خورشید کند سجود هر شام
میخواهد از مهت هلالی
۱۸ای روز میان روز پنهان
ای روز مقیم لایزالی
۱۹ای روزی روزها و شبها
ای لطف جنوبی و شمالی
۲۰خامش کنم از کمال گفتن
زیرا تو ورای هر کمالی
۲۱پیدا نشوی به قال زیرا
تو پیداتر ز قیل و قالی
۲۲از قال شود خیال پیدا
تو فوق توهم و خیالی
۲۳و آن وهم و خیال تشنه توست
ای داده تو آب را زلالی
۲۴این هر دو در آب جان دهن خشک
در عالم پر ز خویش خالی
۲۵باقی غزل ورای پرده
محجوب ز تو که در ملالی
۲۶