اقتلونی یا ثقاتی ان فی قتلی حیاتی
و مماتی فی حیاتی و حیاتی فی مماتی
۱اقتلونی ذاب جسمی قدح القهوة قسمی
هله بشکن قفس ای جان چو طلبکار نجاتی
۲ز سفر بدر شوی تو چو یقین ماه نوی تو
ز شکست از چه تو تلخی چو همه قند و نباتی
۳چو تویی یار مرا تو، به از این دار مرا تو
برسان قوت حیاتم که تو یاقوت زکاتی
۴چو بسی قحط کشیدم بنما دعوت عیدم
که نشد سیر دو چشمم به تره و نان بیاتی
۵حرکت کن حرکتهاست کلید در روزی
مگرت نیست خبر تو که چه زیباحرکاتی
۶به چنین رخ که تو داری چه کشی ناز سپیده
که نگنجد به صفت در که چه محمودصفاتی
۷بنه ای ساقی اسعد تو یکی بزم مخلد
که خماری است جهان را ز می و بزم نباتی
۸به حق بحر کف تو گهر باشرف تو
که به لطف و به گوارش تو به از آب فراتی
۹مثل ساغر آخر تو خرابی عقولی
که چو تحریمه اول سر ارکان صلاتی
۱۰کرمت مست برآید کف چون بحر گشاید
بدهد صدقه نپرسد که تو اهل صدقاتی
۱۱به کرم فاتح عقدی به عطا نقده نقدی
برهان منتظران را ز تمنای سباتی
۱۲نه در ابروی تو چینی نه در آن خوی تو کینی
به عدو گوید لطفت نه بنینی و بناتی
۱۳رسی از ساغر مردان به خیالات مصور
ز ره سینه خرامان کنساء خفرات
۱۴و جوار ساقیات و سواق جاریات
تو بگو باقی این را انا فی سکر سقاتی
۱۵