هست در حلقه ما حلقه ربایی عجبی
قمری باخبری درد دوایی عجبی
۱هست در صفه ما صف شکنی کز نظرش
تابد از روزن دل نور ضیایی عجبی
۲این چه جام است که از عین بقا سر برزد
تا زند جان منش طال بقایی عجبی
۳هر کی از ظلمت غم بر دل او بند بود
یابد از دولت او بندگشایی عجبی
۴این چه سحر است که خلق از نظرش محرومند
یا چه ابر است بر آن ماه لقایی عجبی
۵از کجا تافت چنان ماه در این قالب تن
تا ز جا رفت دل و رفت به جایی عجبی
۶چون دل از خانه وهم حدثان بیرون شد
ز یکی دانه در دید سرایی عجبی
۷مینمود از در و دیوار سرا در تابش
هشت جنت ز یکی روح فزایی عجبی
۸شمس تبریز از این خوف و رجا بازرهان
تا برآید ز عدم خوف و رجایی عجبی
۹