برو ای عشق که تا شحنه خوبان شدهای
توبه و توبه کنان را همه گردن زدهای
۱کی شود با تو معول که چنین صاعقهای
کی کند با تو حریفی که همه عربدهای
۲نی زمین و نه فلک را قدم و طاقت توست
نه در این شش جهتی پس ز کجا آمدهای
۳هشت جنت به تو عاشق تو چه زیبا رویی
هفت دوزخ ز تو لرزان تو چه آتشکدهای
۴دوزخت گوید بگذر که مرا تاب تو نیست
جنت جنتی و دوزخ دوزخ بدهای
۵چشم عشاق ز چشم خوش تو تردامن
فتنه و رهزن هر زاهد و هر زاهدهای
۶بی تو در صومعه بودن به جز از سودا نیست
ز آنک تو زندگی صومعه و معبدهای
۷دل ویران مرا داد ده ای قاضی عشق
که خراج از ده ویران دلم بستدهای
۸ای دل ساده من داد ز کی میخواهی
خون مباح است بر عشق اگر زین ردهای
۹داد عشاق ز اندازه جان بیرون است
تو در اندیشه و در وسوسه بیهدهای
۱۰جز صفات ملکی نیست یقین محرم عشق
تو گرفتار صفات خر و دیو و ددهای
۱۱بس کن و سحر مکن اول خود را برهان
که اسیر هوس جادویی و شعبدهای
۱۲