وقت آن شد که بدان روح فزا آمیزی
مرغ زیرک شوی و خوش به دو پا آویزی
۱سینه بگشا چو درختان به سوی باد بهار
ز آنک زهر است تو را باد روی پاییزی
۲به شکرخنده معنی تو شکر شو همگی
در صفات ترشی خواجه چرا بستیزی
۳زیر دیوار وجود تو توی گنج گهر
گنج ظاهر شود ار تو ز میان برخیزی
۴آن قراضه ازلی ریخته در خاک تن است
کو قراضه تک غلبیر تو گر میبیزی
۵تیغ جانی تو برآور ز نیام بدنت
که دو نیمه کند او قرص قمر از تیزی
۶تیغ در دست درآ در سر میدان ابد
از شب و روز برون تاز چو بر شبدیزی
۷آب حیوان بکش از چشمه به سوی دل خود
ز آنک در خلقت جان بر مثل کاریزی
۸ور نتانی بگریز آ بر شه شمس الدین
کو به جان هست ز عرش و به بدن تبریزی
۹