به دغل کی بگزیند دل یارم یاری
کی فریبد شه طرار مرا طراری
۱کی میان من و آن یار بگنجد مویی
کی در آن گلشن و گلزار بخسپد ماری
۲عنکبوتی بتند پرده اغیار شود
همچو صدیق و محمد من و او در غاری
۳گل صدبرگ ز رشک رخ او جامه درید
حال گل چونک چنین است چه باشد خاری
۴هم بگویم دو سه بیتی که ندانی سر و پاش
لیک بهر دل من ریش بجنبان کآری
۵بس طبیب است که هشیار کند مجنون را
وین طبیبم نهلد در دو جهان هشیاری
۶آفتاب رخ او را حشم تیغ زنیم
که نخواهیم به جز دیدن او ادراری
۷ما چو خورشیدپرستیم بر این بام رویم
تا نپوشد رخ خورشید ز ما دیواری
۸کیست خورشید بگو شمس حق تبریزی
که نگنجد صفتش در صحف گفتاری
۹