هر که از نیستی آید به سوی او خبری
اندر او از بشریت بنماند اثری
۱التفاتی نبود همت او را به علل
گر علل گیرد جمله ز علی تا به ثری
۲هر کسی کاو متلاشی شود و محو ز خویش
به سوی او کند از عین حقیقت نظری
۳جوهری بیند صافی متحلی به حلل
متمکن شده در کالبد جانوری
۴تو به صورت چه قناعت کنی از صحبت او
رو دگر شو تو به تحقیق که او شد دگری
۵بشنو شکر وی از من که به جان و سر تو
که بدان لطف و حلاوت نچشیدم شکری
۶