ای دریغا در این خانه دمی بگشودی
مونس خویش بدیدی دل هر موجودی
۱چشم یعقوب به دیدار پسر شاد شدی
ساقی وصل شراب صمدی پیمودی
۲رو نمودی که منم شاهد تو باک مدار
از زیان هیچ میندیش چو دیدی سودی
۳هیچ کس رشک نبردی که فلان دست ببرد
هر کسی در چمن روح به کام آسودی
۴نیست روزی که سپاه شبش آرد غارت
نیست دینار و درم یا هوس معدودی
۵حاجتت نیست که یاد طرب کهنه کنی
کی بود در خضر خلد غم امرودی
۶صد هزاران گره جمع شده بر دل ما
از نصیب کرمش آب شدی بگشودی
۷صورت حشو خیالات ره ما بستند
تیغ خورشید رخش خفیه شده در خودی
۸طالب جمله وی است و لقبش مطلوبی
عابد جمله وی است و لقبش معبودی
۹خادم و مؤذن این مسجد تن جان شماست
ساجدی گشته نهان در صفت مسجودی
۱۰ای ایازت دل و جان شمس حق تبریزی
نیست در هر دو جهان چون تو شه محمودی
۱۱