هست اندر غم تو دلشده دانشمندی
همچو نقرهست در آتشکده دانشمندی
۱بر امید کرم و رحمت بخشایش تو
از ره دور به سر آمده دانشمندی
۲هست ز اوباش خیالات تو اندر ره عشق
خسته و شیفته و ره زده دانشمندی
۳چه زیان دارد خوبی تو را دوست اگر
قوت یابد ز چنین مایده دانشمندی
۴با چنین جام جنونی که تو گردان کردی
کی بماند به سر قاعده دانشمندی
۵کی روا دارد انصاف و جوانمردی تو
که به غم کشته شود بیهده دانشمندی
۶کی روا دارد خورشید حق گرمی بخش
که فسرده شود از مجمده دانشمندی
۷جانب مدرسه عشق کشیدش لطفت
تا ز درس تو برد فایده دانشمندی
۸نحس تربیع عناصر بگرفتش رحمی
تا منور شود از منقده دانشمندی
۹بس سخن دارد وز بیم ملال دل تو
لب ببستهست در این معبده دانشمندی
۱۰