یا من عجب فتادم یا تو عجب فتادی
چندین قدح بخوردی جامی به من ندادی
۱تو از شراب مستی من هم ز بوی مستم
بو نیز نیست اندک در بزم کیقبادی
۲بسیار عاشقان را کشتی تو بیگناهی
در رنج و غم نکشتی کشتی ز ذوق و شادی
۳ای تو گشاد عالم ای تو مراد آدم
خانه چرا گرفتی در کوی بیمرادی
۴زیرا چراغ روشن در ظلمت شب آید
درمان به درد آید این است اوستادی
۵بستی زبان و گوشم تا جز غمت ننوشم
نی نکته عمیدی نی گفته عمادی
۶تبریز شمس دین را خدمت رسان ز مستان
سجده کن و بگویش اوحشت یا فؤادی
۷