ای کرده رو چو سرکه چه گردد ار بخندی
والله ز سرکه رویی تو هیچ برنبندی
۱تلخی ستان شکر ده سیلی بنوش و سر ده
خندان بمیر چون گل گر ز آنک ارجمندی
۲چون مو شدهست آن مه در خنده است و قهقه
چت کم شود که گه گه از خوی ماه رندی
۳بشکفته است شوره تو غورهای و غوره
آخر تو جان نداری تا چند مستمندی
۴با کان غم نشینی شادی چگونه بینی
از موش و موش خانه کی یافت کس بلندی
۵بالای چرخ نیلی یابند جبرئیلی
وز خاک پای پاکان یابند بیگزندی
۶زان رنگ روی و سیما اسرار توست پیدا
کاندر کدام کویی چه یار میپسندی
۷چون چشم میگشاید در چشم مینماید
گر ز آنک ریش گاوی ور شیر هوشمندی
۸قارون مثال دلوی در قعر چه فرو شد
عیسی به بام گردون بنمود خوش کمندی
۹گر دلو سر برآرد جز آب چه ندارد
پاره شود بپوسد در ظلمت و نژندی
۱۰ای لولیان لالا بالا پریده بالا
وارسته زین هیولا فارغ ز چون و چندی
۱۱