زان خاک تو شدم تا بر من گهر بباری
چون موی از آن شدم من تا تو سرم بخاری
۱زان دست شستم از خود تا دست من تو گیری
زان چون خیال گشتم تا در دلم گذاری
۲زان روز و شب دریدم در عاشقی گریبان
تا تو ز مشرق دل چون مه سری برآری
۳زان اشکبار گشتم چون ابر در بهاران
تا نوبهار حسنت بر من کند بهاری
۴حمال آن امانت کان را فلکت نپذرفت
گشتم به اعتمادی کز لطف توست یاری
۵شاها به حق آنک بر لوح سینه هر دم
از بهر بت پرستان نوصورتی نگاری
۶بنمای صورتی را کان لوح درنگنجد
تا بت پرست و بتگر یابند رستگاری
۷