گر از شراب دوشین در سر خمار داری
بگذار جام ما را با این چه کار داری
۱ور تازهای نه دوشین بنشین بیا بنوش این
تا از خیال پیشین زنهار سر نخاری
۲تا سنگ را پرستی از دیگران گسستی
دریا تو را نشاید گر سیل یاد آری
۳در بارگاه خاقان سودای پرنفاقان
زنبیل هر گدایی در پیش شهریاری
۴فهرست یاد کینی با لطف ساتکینی
اندر بهشت وآنگه در شعلههای ناری
۵زین سر اگر ببینی مویی ز خوب چینی
نی پرده زیر ماند نی نعرههای زاری
۶نی غورهای بجوشی نی سرکهای فروشی
الا شراب نوشی انگور میفشاری
۷انگور این وجودت افشردن تو سودت
انگار کین نبودت تا چند مهر کاری
۸وقتی که دررمیدی تو سوی شمس تبریز
آن جا خدای داند کاندر چه لاله زاری
۹