ای آنک جمله عالم از توست یک نشانی
زخمت بر این نشانه آمد کنون تو دانی
۱زخمی بزن دگر تو مرهم نخواهم از تو
گر یک جهان نماند چه غم تو صد جهانی
۲در شرح درنیایی چون شرح سر حقی
در جان چرا نیایی چون جان جان جانی
۳ماییم چون درختان صنع تو باد گردان
خود کار باد دارد هر چند شد نهانی
۴زان باد سبز گردیم زان باد زرد گردیم
گر برگ را بریزی از میوه کی ستانی
۵در نقش باغ پیش است در اصل میوه پیش است
تو اولین گهر را آخر همیرسانی
۶خواهم که از تو گویم وز جز تو دست شویم
پنهان شوی و ما را در صف همیکشانی
۷